تبليغاتX
یکی نگاهت می کند ، یکی دعا t

یکی نگاهت می کند ، یکی دعا

نسبی یا مطلق بودن مجهولات به واقع بدیهی

در ذهنم  تعریف ذاتی از مجهولاتی که به ذهنم رسیده پیدا می کنم ، گاهی این تعاریف آنقدر بی ذات می شوند که مجهولات را به واقع حقیقی و دست یافتنی می یابم .

----------------------------------

وقتی بفهمیم که دنیای منطقی که ما برای خود ساخته ایم تنها ساخته ی دو رقم صفر و یک ، هست و نیست ، بود و نبود ، سیاه و سفید بوده آنوقت است که سیب گاز زده هیچ وقت نه سیب است و نه سیب نیست .و اگر تعداد گازها زیاد تر شود تفاوت بیشتر احساس می شود .  بودن و نبودن و هست و نیست که هر دو در یک زمان درست و غلط است . از این تناقضات ساده و فاحش ،ساده می گذریم . چون عادی شده برایمان . نسبی سازی  منطق که با اعتراض بزرگ منطقیون و فلاسفه  که عمری است فکرشان بر آن منوال بوده مواجه است . خاکستری دیدن در واقع همان واقعی دیدن  بحثی است  که در قرن اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته است . خلق منطقی به نام منطق فازی .

-------------------------------------------------------------------------------------------

متاسفانه نه مخاطبان این وبلاگ حوصله اش را دارند و نه اینجا جای اینطور بحث هاست !!!!!!!!!!!!!

 

+نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت15:19توسط ح ب ی ب |
منحنی
منحنی ناامیدی ِ من از هر رنگین کمانی خمیده تر شده که هر دم شیبش رو به بی نهایت است . مثل چوبِ معلم  ِ روزگار که بالا رفته که بعد از مرگم چیزی به من بفهماند .مثل کمر ِپدر ِ پدر سوخته ی  غربت .  گاهی فکر می کنم اگر امیدی را در بی نهایت می دیدم می شد ناامیدتر شد تا به تلاقی هدف و یاس در دوردستی که چشم کار نمی کند رسید .

 

 

+نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت4:0توسط ح ب ی ب |
عید و تبریک و ادامه ی اون حرفا!!!
سلام :

مبارک روز ِ اول شوال را صمیمانه تبریک می گویم به شما عزیزان . زدرگاه حضرت صاحب قَدَر ،آرزوی قبولی نیایش های خالصانه تان را دارم.

-----------------------

یگ چیز جالب رخ داد عجیبا غریبا !!!

در پست قبلی گلایه نوشتم. ظاهرا این گلایه من به گوش کسانی رسیده و آنها هم به گوش کسانی رسانده اندو به همین طریق الی ... . دو روز پیش تهران بودم . تلفن زنگ زد . برادرم بود که می گفت :"مسئول منع نماز عید ما " امام زمان را به خواب دیده است که فرموده اند منع نکنید نماز" عید" را براین جماعت فلک زده  !!!

به هر ترتیب یک روز قبل از عید ما این خبر را شنیدم و کله کردیم طرف اصفهان . امروز نماز برگزار شد در همان برهوت بیابانی که توصیفش را نموده بودیم . چیزی کمتر از ۳۰ - ۴۰ هزار نفر جمع بودند و عده ایی خبرنگار و کلی پولیس !!!  نماز اقامه شد به سلامتی و دل خوش !!!   و جالب اینکه بعد از سه چهار سال ممانعت در این مدت کوتاه یکروزه اطلاع یافتن مردم، این هنگفت ملت جمع شده بودند . شاید هم به همین علت است که باید دور باشیم از شهر !!! مطلب در خور تقدیر دیگر این بود که هر بنی بشری که یگ وسیله ضبط لحظه ها را داشت از این فرصت کمال استفاده را می نمود که مبادا این لحظات فراموش شود از یاد !!! من در تمام مدت در این فکر بودم که چرا باید لحظه لحظه ی این لطف را ثبت نمود؟ مگه خبرنگار برای چی بدنیا آمده ؟!!!

-------------------------

یگ چیز مهم تر اینکه ما از نوشتن این نبشته ها قصدی نداریم همانطور که از زندگی نمودن !!! شما به دل نگیرید.

-----------------------

رمضان تمام شد و تابستان هم. بارانی شور انگیز می بارد این روزها . حال و هوای شیدایی پاییز . عنایتی است از جانب حق که قرینه شدند این دو .

برقرار باشید

+نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت3:10توسط ح ب ی ب |
هیچی ، هوچی : عید نیامده هنوز ؟!!!!!!!!!
این روزه کم کم مغز ما را نیز روزه دار نموده ، ظاهرا برای فکر کردن هم نیاز به روزه نبودن است . گر چه در این دنیا و در این مملکتهایی که ما زندگی می کنیم تنها چیزی که نیاز نیست مغز است !!!

به قول دوست عزیزم  داکتر صمد خان " تخم های جوجه اردک زشتم را به تو هدیه می کنم تا با آنها پرواز کنی ." 

دنبال ارتباط معنایی بین متن ها نگردید که اگر معنایی در کار بود خود اول به آن پی می بردیم .

 --------------------------------

 از آنجایی که زیادی به تنگ آمده ایم  عید نیامده را همین الان تبریک می گوییم .

-------------

یگ گلایه کوچک ، خیلی خیلی کوچک :

گلایه از این مملکت به ظاهر اسلامی ( ایران بزرگ را می گویم ).

بگذارید اول تاریخ مختصری از نماز عید در اصفهان را بگویم :

 آن اوایل که افغانستان در گیر با شوروی بود مهاجرین اینجا برای خود آبرو و عزت داشتند و همینطور مذهبشان . آن موقع نماز را در مسجد جامع شهر می خوانند با کلی کش و فش . در دوران حکومت پادشاه صاحیب ربانی محل عید به مسجدی دیگر در  همان حوالی  انتقال یافت ولی باز هم بد نبود . در دوران طالیبان صاحیبان که هیچ آبرویی نه برای ما مانده بود نه برای مذهب و دینمان ، نماز در بیرون از شهر در بیابان برگزار می شد . البته این محل که می گویم مشرف بود به بیابان های خورزوق  !!! تقریبا حالت تبعید گونه . و از وقت جناب کرزی صاحیب به کلی نماز خواندن ممنوع و حتی حرام اعلام شد . من از همین جا تشکر می کنم از کرزی صاحیب که این خدمت بزرگ را در حق ما انجام دادند . ما را بیخی بی غم ساخت . خانه شان  آباد....

 از چند سال به اینطرف هر کس نماز بخواند به جرم "نماز خواندن به جماعت" در دردسر بزرگی می افتد . هم نماز عید و هم نماز جمعه و البته هر نمازی که بیش از یک نفر مقتدی داشته باشد حتی نماز جنازه !!! 

خلاصه اینکه هر کس نماز عید را دید سلام من را بهش برساند و بگوید که خیلی با حال بودی اون زمانها . حیف شدی و حیف کردند شادی های  کودکانه ایی را .

------------------------------------

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت1:59توسط ح ب ی ب |
آرامش
طرفهای عصر که میشه آرامش عجیبی دست می ده . حس قدم زدن در کوچه پس کوچه های خلوت .

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت22:0توسط ح ب ی ب |